تبليغاتX
هجر گل

هجر گل
از صداي عشق نشنيدم خوشتر يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند


غم ما کوچ محبت

وحشت از عشق که نه

ترس ما فاصله هاست

وحشت از قصه که نه

ترس ماخاتمه هاست

ترس بیهوده نداریم

صحبت از خاطره هاست

صحبت از کشتن

نا خواسته ی عاطفه هاست

کوله باری است پر از هیچ

که بر شانه ماست


» آذر 1388
» آبان 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» تیر 1388
» مهاجر دلتنگ
» هدیه به مادر
» به خوبا سر می زنی ....
» پیش این سنگدلان قدر دل وسنگ یکیست
» وگنجشک با خدا قهر بود
» من مجنون توام و تو لیلای منی
» فکر کنم وفا ومحبت افسانه باشد
» ۴۰ کار مفید که در کمتر از ۱۰ دقیقه می‌توانید انجام دهید
» فصل هاي زندگي
» باورهای ما دیوارهای شیشه ای زندگی ما هستند
» اين اعتماد بنفسم عجب اكسيري هست

فصل هاي زندگي سه شنبه دهم شهریور 1388

مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:

پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.

سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .

پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.

پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.

پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.

پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش!

مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!

اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!

مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!

زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛

در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!


» كوچه هاي دل
» ياور مومن
» روانشناسي
فال آنلاین حافظ
نرم افزار
» قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme